با حجاب شدم تا بیلبورد متحرک غربی‌ها نباشم
کد خبر: 107509
تاریخ انتشار: ۲۱ تیر ۱۳۹۵ - ۶:۵۱
روایتی جذاب از بانوی محجبه قزوینی؛
شاخص : از سفر راهیان نور که برگشتم با همان پوست آفتاب سوخته به دید و بازدیدهای عیدنوروز رفتم؛همه با تعجب می‌پرسیدند؛ حالت خوبه؟! چرا اینطوری شدی؟ چرا انقدر حجاب گرفتی؟ چه اتفاقی برات افتاده؟

به گزارش خبرنگار اجتماعی شاخص، مقوله بی‌حجابی امروزه به یک معضل کاملاً مشهود در جامعه درآمده است، معضلی که فقط برای افراد بی‌حجاب مشکل ایجاد نمی‌کند؛ در واقع آسیب‌هایی که از بی‌حجابی ناشی می‌شود، تمام اعضای جامعه را در بر می‌گیرد.

حجاب به معنای پوشش بیرونی و عفاف به معنای پوشش درونی و سلامت جامعه را به ارمغان می‌آورد و در صورت نبود این دو عامل مهم موجب به وجود آمدن مشکلات و اثرات مخرب زیادی در جامعه خواهد شد.

خبرنگار شاخص، به مناسبت روز ملی عفاف و حجاب برای شنیدن داستان جالبی از محجبه شدن یکی از بانوان قزوینی به گفت‌وگو با او پرداخته است.

زینب لطفی با بیان اینکه در خانواده‌ای نسبتا مذهبی پرورش یافته است، اظهارکرد: در خانواده ما تنها مادر و یکی از خواهرانم چادری بودند و من و خواهرهای دیگرم در پوشش آزاد بودیم.

وی افزود: با وجود اینکه به سن تکلیف رسیده بودم اما به راحتی با نامحرمان مصافحه داشتیم و کسی هم من را متوجه اشتباهم نمی‌کرد و نمی‌دانستم که مرتکب گناه می‌شوم.

نمازم را می‌خواندم اما به بدحجابی عادت کرده بودم

این بانوی محجبه در ادامه گفت: تا حدودی به اعتقادات مذهبی پایبند بودم اما در مورد حجاب کوتاهی می‌کردم و غافل از آنکه بد حجابی حق‌الناس است و هر گناه زمینه‌ساز گناهان دیگر می‌شود، با خودم می‌گفتم مهم این است که دلم پاک باشد.

لطفی اضافه کرد: نمازم را می‌خواندم اما به بدحجابی عادت کرده بودم و با تیپ‌های پسرانه، آستین‌های بالا زده و هر طوری که دوست داشتم بیرون از منزل می‌آمدم.

وی خاطرنشان کرد: بعد از ازدواج خواهرم، قسمت شد تا من به همراه آن‌ها به زیارت حضرت معصومه(س) مشرف شوم.

این بانوی محجبه بیان کرد: آن زمان من چادری نبودم و برای زیارت از امانت‌داری چادری تهیه کردیم و با توجه به شلوغی حرم تنها یک چادر به ما رسید بنابراین قرار شد نوبتی به زیارت برویم.

لطفی توضیح داد: وارد حرم که شدم خیلی شلوغ بود و جمعیت درحال زیارت و مناجات بودند، وقتی داشتم نزدیک ضریح می‌شدم یک لحظه در اثر ازدحام زائران به زیر دست و پا افتادم و فشار جمعیت موجب شد تا احساس خفگی کنم.

۲۳۶x236_1447622307835648

انگار کسی دستم را گرفت و حرم از جمعیت خالی شد

وی ادامه داد: در همان حین با خود گفتم یا حضرت معصومه(س) کمکم کن نجات پیدا کنم و قلبا با حضرت عهدی بستم که بعد از آن چادر سر کنم در همان لحظه انگار کسی دستم را گرفت و حرم از جمعیت خالی شد.

این بانوی محجبه افزود: نفسی تازه کردم و پس از زیارت نزد خواهرم برگشتم و بدون اینکه گریه‌ام بند بیاید، هق هق کنان ماجرا را برای او تعریف کردم و خواستم برایم چادری تهیه کند.

لطفی در ادامه گفت: از مسافرت که برگشتیم  کل ماجرا را فراموش کردم و باز با همان تیپ و وضعیت بدحجابی ادامه دادم تا اینکه بعد از ۲ سال مجددا سفر قم قسمتم شد.

این بانوی محجبه همان طور که سعی داشت چادرش را روی سر مرتب کند، تشریح کرد: نزدیک حرم که شدم تا از امانت‌داری چادر بگیرم ناخودآگاه  قولی که به حضرت معصومه (س) داده بودم را به خاطر آوردم؛ قولی که به فراموشی سپرده شده بود.

روی زیارت کردن را نداشتم

وی بغضی که راه گلویش را گرفته بود را پنهان کرد و ادامه داد: روی زیارت کردن را نداشتم و از خجالتم برگشتم و داخل ماشین نشستم و فقط گریه کردم .

لطفی خاطرنشان کرد: به مادرم گفتم می‌خواهم چادری شوم اما او مخالفت کرد و گفت” تو چادر نگه داشتن رو بلد نیستی، چادر سرکردن حرمت داره تو چند روزی سر می‌کنی و کنار میزاری”

این بانوی محجبه تبسمی کرد و گفت: داستان زیارت رفتن ۲ سال قبلم را برای مادرم تعریف کردم و بالاخره با اصرارهایم بعد از مدتی برای من چادری تهیه کردند.

وی یادآورشد: من در همان دوران بدحجابی خیلی مشتاق بودم که خادم امامزاده حسین(ع) شوم و وقتی خادم‌های جوان را می‌دیدم بر اشتیاقم افزوده می‌شد، برای خادمی اقدام کردم که متوجه شدم محجبه بودن از شرایط اصلی آن است.

همزمان با روز چادری شدنم به خادمی امامزاده حسین (ع) درآمدم

لطفی افزود: تا اینکه همزمان با روزی که چادری شدم فرم خادمی امامزاده حسین(ع) را پر کردم و همان روز هم شیفت خادمی را به من دادند که آن روز بهترین و به یاد ماندنی‌ترین خاطره زندگی‌ام را تجربه کردم.

این بانوی محجبه یادآورشد: با وجود پوشش چادر و حجابی که داشتم اما دست از آرایش کردن برنداشته بودم چون فکر می‌کردم حجاب یعنی فقط باید موها و اعضای بدن دیده نشود.

چادر-۳۵۲x306

وی ادامه داد: تعریف‌های زیادی از بازدیدهای مناطق جنگی جنوب بخصوص طلائیه شنیده بودم و آرزو داشتم برای یک بار هم که شده به دیدن این مکان بروم تا اینکه خانواده‌ام اجازه دادند و همزمان با عید نوروز عازم این سفر شدم.

لطفی با اشاره به حال و هوای سفر مناطق جنگی تشریح کرد: پایم که به طلائیه رسید دیده‌ها و شنیده‌هایم را با تمام وجود حس کردم، فضای با شهدا بودن حال و هوای عجیبی داشت و یکی از بهترین سفرهای عمرم بود.

این بانوی محجبه گفت: آنجا دیگر یاد گرفتم که حجابم را بهتر کنم و آرایش را کنار بگذارم و این را از برکت خون شهیدان می‌دانم.

زخم زبان‌ها را به جان خریدم

وی خاطرنشان کرد: از سفر که برگشتم با همان پوست آفتاب سوخته به دید و بازدیدهای عیدنوروز می‌رفتم همه با تعجب می‌پرسیدند؛ “حالت خوبه؟! چرا اینطوری شدی؟ چرا انقدر حجاب گرفتی؟ چه اتفاقی برات افتاده که زمین تا آسمان فرق کردی؟ و هزاران سوال دیگر.

لطفی با پشت دستش اشک‌هایی که به آرامی روی گونه‌هایش سرازیر می‌شد را پاک کرد و ادامه داد: اوایل هم که چادری شده بودم زخم زبان‌ها و تیکه‌هایی که بارم می‌کردند را به جان خریدم حتی دوست صمیمی‌ام مسخره‌ام می‌کرد و من خیلی دلشکسته می‌شدم.

این بانوی محجبه تصریح کرد: صبر و تحمل تنها کاری بود که در پیش گرفتم چون اگر پایبند نبودم الان چادری به سر نداشتم، به هر حال بعد از مدتی به همه اثبات شد که من تغییر کرده‌ام و راهی که برای خودم انتخاب کرده بودم را پذیرفتند.

وی اضافه کرد: بعدها همان کسانی که به من خورده می‌گرفتند، حالا تشویقم ‌کردند و به خاطر اراده‌ای که داشتم تحسینم می‌کردند و همین‌ها باعث می‌شد در مسیرم ثابت قدم بمانم.

لطفی عنوان کرد: افتخار می‌کنم که لیاقت داشتن امانت خانم فاطمه زهرا(س) را دارم و توانسته‌ام سر قولی که به حضرت معصومه(ص) داده‌ام، بایستم.

حجاب و عفاف گوهر گمشده دختران امروزی است

این بانوی محجبه با بیان اینکه چادر حجاب برتر است، گفت: چادری بودن شاید سختی‌هایی داشته باشد اما ارزشش را دارد چراکه چادر به یک زن مسلمان عفت و حیا می‌بخشد.

وی توضیح داد: امروزه دختران جامعه ما به دنبال آرامش می‌گردند اما نمی‌دانند آرامش همان چیزی است که از آن فاصله گرفته‌اند یعنی گوهر حجاب و عفاف را به فراموشی سپرده‌اند و آن را برای خود محدودیت تلقی می‌کنند.

لطفی ابراز کرد: من چادر را تاج سر بانوان و دختران تعبیر می‌کنم و آن را حریمی پر از آرامش برای خودم می‌دانم.

این بانوی محجبه اذعان داشت: چادر به من این فرصت را داد تا بتوانم زندگی‌ای به دور از مدگرایی و تجملاتی که امروزه گریبان‌گیر جامعه شده است را داشته باشم و هویت و ارزش دختر بودنم را پیدا کنم.

y0as_1432025574212016

چادر، راه درست زندگی کردن و پیروی از راه شهدا واهل بیت را به من آموخت

وی تاکید کرد: چادر نه تنها در زندگی روزمره من تاثر گذاشته بلکه در اخلاق و رفتار و کارم هم تاثیر مثبتی داشته است.

لطفی عنوان کرد: اگر بخواهم چادر را تعریف کنم فقط می‌گویم چادر به من شخصیتی بخشید تا به راحتی در جامعه قدم بگذارم و از رفتارهای شایسته‌ای بخوردار شوم.

این بانوی محجبه با اشاره به دوران دانشجویی‌اش گفت: به خاطر دارم که یکی از هم دانشگاهی‌هایم که اتفاقا حجاب خوبی هم نداشت بعد از مدتی با من ارتباط برقرار کرد وقتی باهم صحبت می‌کردیم می‌گفت؛ هیچ وقت تصور خوبی از چادری‌ها نداشتم اما بعد از آشنایی با تو پی بردم که در اشتباه بوده‌ام و حرف‌هایت به دلم می‌نشیند.

وی خاطرنشان کرد: یکی از روزها گوشه چادرم سر کلاس سوخت و همین همکلاسی‌ام درخواست جالبی از من کرد و خواست که چادرم را کوتاه کنم و به او بدهم تا سر کند، وقتی فهمیدم او هم می‌خواهد چادری شود خیلی خوشحال شدم.

لطفی ابراز کرد: هر روز افرادی را می‌بینم که حرف‌ها،‌ دغدغه‌ها و حسرت‌هایشان شبیه به من است ما با هم می‌خندیم، اشک می‌ریزیم و از اینکه چرا زودتر لذت حجاب را نچشیده‌ایم افسوس می‌خوریم.

این بانوی محجبه در پایان لبخندی از روی رضایت بر لب نشاند و گفت: خدا را شاکرم که توفیق داشتن حجاب را بر من ارزانی کرده و این نعمت را با هیچ چیز در دنیا عوض نخواهم کرد.

انتهای پیام/۱۳۰۰

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار