اشعار ویژه وفات حضرت خدیجه کبری(س) - پایگاه خبری شاخص
کد خبر: 61624
تاریخ انتشار: ۶ تیر ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۵
شاخص : به مناسبت ایام وفات حضرت خدیجه ی کبری (سلام الله علیها) اشعار زیر تقدیم شما دوستداران آل الله می گردد.

 به گزارش سرویس فرهنگی شاخص، به مناسبت ایام وفات حضرت خدیجه ی کبری (سلام الله علیها) اشعار زیر تقدیم شما دوستداران آل الله می گردد:

اشعار ویژه وفات حضرت خدیجه کبری(س)

محمد فردوسی

والا مقام ! ای مادر زهرا خدیجه
مادربزرگ زینب کبری خدیجه

خرج خدا شد ثروتت یکجا خدیجه
کوری چشم شور بعضی‌ها خدیجه …

.. انگشتر عشق پیمبر را نگینی
الحق و الانصاف اُمّ المؤمنینی

هم گوهر نابی و هم گوهرشناسی
ای تاجر خوش ذوق ! پبغمبرشناسی

تنها نه در مکّه ، در عالم سرشناسی
از بیعتت پیداست که حیدر شناسی

عطر علی دارد سراپای وجودت
بانو! مِی ‌کوثر گوارای وجودت

بوی نبوّت را که استشمام کردی
بهر رواج دین حق اقدام کردی

اسلام را با همتت اسلام کردی
کفّار را با ثروتت ناکام کردی

بوده اساس دین و آیین پیمبر
اخلاق او ، اموال تو، شمشیر حیدر

عیسی غلام همسرت تا روز محشر
مریم کنیز دخترت تا روز محشر

عصمت نخی از معجرت تا روز محشر
باقی ست نسل کوثرت تا روز محشر

مِهرت برای آسمان‌ها و زمین بس
داماد تو حیدر شده ، فخرت همین بس

ای طاهره ! بانوی باتقوای مکّه
سنگ صبور و حامی آقای مکّه

بی اعتنا به طعنه ی زن‌های مکّه
ای کاش نیشابور بودی جای مکّه

شعب ابی طالب تو را از پا نینداخت
آزار اهل شرک از تو « شیرزن » ساخت

بانو سلامت می‌کنم از دور و نزدیک
پیش حبیب خود در این شب‌های تاریک

راحت برو راحت بیا ” اُمّ الصعالیک ”
مکّه ندارد کوچه‌های تنگ و باریک

مکّه مدینه نیست آتش پا بگیرد
میخی درون سینه ی تو جا بگیرد

رفتی ندیدی رکن حیدر را شکستند
الواط های بی حیا در را شکستند

نامردها ، پهلوی کوثر را شکستند
قلب پر از مِهر پیمبر را شکستند

رفتی ندیدی باغ تو بی یاسمن شد
ای باکفن ! آخر حسینت بی کفن شد

مهدی مقیمی

یا حضرت خدیجه سلام خدا به تو
بی انتها درود فراوان ما به تو

تو مادر ائمه ای ، ای مادر وجود
دلهای اهل بیت همه مبتلا به تو

اسلام زیر دین فداکاری شماست
کرده پیامبر همه عمرش دعا به تو

از این قضیه قدر تو معلوم می شود
وقتی که دل سپرده چنین مصطفی به تو

در لحظه های سخت در آن روزهای سخت
کرده پیامبر همه اش اتکا به تو

هر جا ز غصه های زمانه دلش گرفت
یا درد دل به حیدر خود گفت یا به تو

مدیون توست ماندن اسلام تا ابد
زنده است در دل همه این نام تا ابد

بغضی است در گلو که پریشان فاطمه است
اشکی است در دو دیده که لرزان فاطمه است

چشم از نگاه مادر خود بر نداشته
مادر یک امشبی است که مهمان فاطمه است

زهرا گرفته دست به دامان مادرش
عالم اگر چه دست به دامان فاطمه است

چشمان فاطمه شده گریان مادر و
چشمان نه فلک همه گریان فاطمه است

دستی که دست دختر خود را فشرده بود
بی جان ولی هنوز به دستان فاطمه است

پروانهء شکسته پر او محمد و
شمع فراق او دل سوزان فاطمه است

شمعی که ذره ذره دلش آب تر شده
لحظه به لحظه فاطمه بی تاب تر شده

در ماتم فراق تو بایست سر شکست
وقتی نبی ز غصهء تو بال و پر شکست

آیینه ها زغصه شکستند یک به یک
در آن میانه فاطمه ات بیشتر شکست

یک سال و داغ هجر ابوطالب و شما
در زیر این دو داغ پیمبر کمر شکست

با رفتن تو تازه مصیبت شروع شد
از آن به بعد فاطمه ات مستمر شکست

روزی رسید پشت در خانهء علی
گل بود پشت در که لگد خورد و در شکست

دیوار و میخ و در همه با هم یکی شدند
در آن میانه سینهء زهرا اگر شکست

بر قلب خانوادهء حیدر شرر زدند
وقتی که ضربه پشت سر هم به در زدند

حق است جان فدای شما بارها شود
وقتی که دوستدار شما مصطفی شود

دارو ندار خویش به پایش که ریختی
میخواستی فقط کفنت یک عبا شود

سهم از عبای یار به هر کس نمی رسد
این افتخار بلکه نصیب شما شود

ای با کفن که شد کفنت افتخار تو
دلها غمین بی کفن کربلا شود

ای وای اگر سری شود از پیکری جدا
ای وای اگر کسی کفنش بوریا شود

ای وای اگر تنی شود عریان به روی خاک
ای وای اگر سری به روی نیزه ها شود

مجلس همیشه مجلس دلبند فاطمه است
پایان روضه روضهء فرزند فاطمه است

غلامرضا سازگار

ای خو گرفته با نفست عطر احمدی
ای پیشتر ز بعثت احمد محمّدی

ای بارها سلام تو را بر رسول خود
ابلاغ کرده ذات خداوند سرمدی

چون شمع با فروغ نبوّت گداختی
پیش از نزول وحی نبی را شناختی

ای بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران
خاک در تو سجده گه خیل سروران

پیش از پیمبری پیمبر به روی او
چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران

در قلب تو کتاب کمالش نوشته بود
سر خط مادریت به آلش نوشته بود

بی دامن تو خنم رسل کوثری نداشت
نخل بلند آرزوی او بری نداشت

حتی علی که جان عزیز محمّد است
در ملک بی حدود خدا همسری نداشت

ای همدم رسول خدا در نزول وحی
ای دامن تو مرکز نور بتول وحی

تو وصل بر رسول و زهستی جدا شدی
تو آفتاب بیت سراج الهدی شدی

نیزار وحی مثل علی شیر مرد داشت
ای شیر زن تو تالی شیر خدا شدی

دارائی تو هدیه به پروردگار شد
در جنگ اقتصاد نبی ذوالفقار شد

تو دیگر و زنان جهان جمله دیگرند
سادات عالمت پسرانند و دخترند

دارائی تو تیغ علی، خلق مصطفی
در پیشبرد فتح نبّوت برابرند

دامان پاک تو ثمرش یازده ولی است
این رتبه ات بس است یازده ولی است

این رتبه ات بس است که داماد تو علی است
در دور بت پرستی و تاریکی حجاز

بودت رخ نیاز به درگاه بی نیاز
پیش از نزول وحی الهی تو و علی

خواندید با رسول خدا در حرم نماز
چون تو که با رسول خدا همسری کند؟

دُرّ یتیم آمنه را مادری کند
ای تکیه گاه خواجه لولاک شانه ات

ای لحظه لحظه ذکر محمِّد ترانه ات
بر یازده ستاره توحید آسمان

روی منیر فاطمه خورشید خانه ات
در بیت آفتاب مه تام کیست، تو

اوّل زن مجاهد اسلام کیست، تو
پیغمبر خدا به تو عرض ارادتش

زهراست هم کلام تو پیش از ولادتش
گوئی که با تو گرم سخن بود فاطمه

حتی به لحظه های غروب شهادتش
با آنکه سالها زجهان چشم بسته ای

انگار دور بستر زهرا نشسته ای
ای ام پاک نبی، ام مؤمنین

ای مادر بزرگ امامان راستین
روزی که یار هر دو جهان یاوری نداشت

روزی که آن معین بشر بود بی معین
مردانه ایستادی و کردی حمایتش

تا ماند جاودانه چراغ هدایتش
ای قامتت به قائم توحید قائمه

دشمن شدند با تو دغل دوستان همه
از هست خویش دست کشیدی و ذات حق

بخشید گوهری به تو مانند فاطمه
الحق توئی توئی تو که کفو پیمبری

شایسته ای که بهر نبی کوثر آوری
آزرد ای فرشته حق اهرمن تو را

زخم زبان زدند به هر انجمن تو را
از بس که ریخت عطر قداست پیکرت

پیراهن رسول خدا شد کفن تو را
از بس بلند بود مقام و جلال تو

گردید سال حزن نبی ارتحال تو
روح مقدّست چو به پرواز می شود

درهای غم به قلب نبی باز می شود
در فصل خردسالی و آغاز زندگی

بی مادریِّ فاطمه آغاز می شود
اشک نبی برای تو ای جان پاک، ریخت

با دست خویش بر تن پاک تو خاک، ریخت
با رفتن تو یار محمّد زدست رفت

خورشید روزگار محمّد زدست رفت
شد حمله ور به گلبن دین لشکر خزان

تو رفتی و بهار محمّد زدست رفت
زیبد که با هزار زبان در ثنای تو

قاسم نعمتی

همسنگربی مثل و مانندم خدیجه
بر عشق تویک عمرپابندم خدیجه

ای در تمام عرصه هاسنگ صبورم
ای یاوردیرینه ام کوه غرورم

ای تکیه گاه شانه زخمی احمد
ای هرقدم تصدیق تو یارمحمد

شدپشت گرمی ام همیشه همت تو
ترویج دین آغاز شد با ثروت تو

سرمایه اصلی آئین پیمبر
مال حلالت بوده وشمشیر حیدر

تو اولین زن دردیار مسلمینی
منصوب حق برنام ام المومنینی

توپابه پایم دردومحنت می کشیدی
باررسالت رابه دوشت می کشیدی

توآبروی سرزمین های مجازی
هم سفره ی من بو ده ای درعشق بازی

توحامی زحمت کش دین خدائی
تنهاپرستارمناجات حرائی

درمهربانی ووفا غوغاتو هستی
الگوی همسرداری زهراتوهستی

حالادگرگیسو سپیدوقد کمانی
درهرنوائی اشهدخودرابخوانی

دستان پرمهرتودیگرپینه بسته
گردغریبی برسرورویت نشسته

هی پلک های بسته راوامی کنی تو
رخسارزهراراتماشامی کنی تو

دراین دیار بی کسی جان می سپاری
سرروی خاک سرد قبرستان گذاری

توواسطه کردی به سویم دخترت را
تابین پیراهن بپیچم پیکرت را

برآبرویت حق دررحمت گشوده
ازاسمان بهرت کفن نازل نموده

اماکجائی تاببینی نور دیده
درکربلایک پیکری راسربریده

جزگیسوی زینب پریشان را نفهمد
هرگز کسی معنای عریان را نفهمد

علی اکبر لطیفیان

شب گذشته کمی خوب شد سخن می گفت
برایم از خودش از حال خویشتن می گفت

از اینکه سنگ گرفته به معجرش به سرش
و یک به یک همه اش را برای من می گفت

به اهل بیت پیمبر چقدر ایمان داشت
کنار ما سه تن از پنج تن می گفت

برایم از همه اموال و مال داشتنش
برایم از کفنی هم نداشتن می گفت

درست مثل کسی که خودش خبر دارد
فقط حسین حسین و حسن حسن می گفت

کفن رسید به دستش ولی نشد خوشحال
برایم از پسرم ” شاه بی کفن” می گفت

بباف دختر من پیرهن برای غریب
به فاطمه ز حسین و ز پیرهن می گفت

داود رحیمی

ماهی و دلگرمی خورشید از تو بوده
پشت و پناه وحی و توحید از تو بوده

توفیق دین بی شک و تردید از تو بوده
کمتر سخن در مدح و تمجید از تو بوده

بانوی با خیر و فضیلت یا خدیجه!
ای دست و بازوی نبوت یا خدیجه!

تو اولین بنیانگذار عشق بودی
عشقت محمد بود و یار عشق بودی

پروانه ای دور مدار عشق بودی
از جان و از دل پای کار عشق بودی

سرمایه ات را در دکان عشق دادی
عاشق شدن را تو نشان عشق دادی

زن بودی و “مردی” به مردان یاد دادی
بانو! به زنها دین و ایمان یاد دادی

عاشق شدن را به جوانان یاد دادی
انفاق کردن را به پیران یاد دادی

گویند شغل انبیا آموزگاریست
شأن شما هم کمتر از پیغمبران نیست

درظلمت شب می شدی مهتاب بانو
مادربزرگ حضرت ارباب، بانو!

بعد از تو عالم می شود بی تاب بانو
از داغ تو دردانه ات شد آب بانو

در زندگی خیلی مصیبت ها کشیدی
اما خدا را شکر ازین بدتر ندیدی

گرچه تحمل کرده ای آزار بسیار
اما نخوردی با سر و صورت به دیوار

هرگز نرفتی دست بسته سوی بازار
سیلی نخوردی از یهود مردم آزار

بعد از شما دختر شدن هم دردسر داشت
خواهر شدن، مادر شدن هم دردسر داشت

رفتی و “عام الحزن” شد هر سال بی تو
احمد شده یک بلبل بی بال بی تو

زهرای تو هی می رود از حال بی تو
روزی همین زهرا … ته_ گودال… بی تو…

آتش به جان ها می زند با شور و شینش
عالم به هم ریزد از داغ حسینش

گودال و زهرا و حسین و شمر و خنجر
یک گام عقب تر چشم های خیس خواهر

شمشیر دارد می برد… الله اکبر
ناگاه بالا می رود از نیزه ها، سر

زینب کنار قتلگاه از دور می دید
از بس تنش را زیر و رو کردند پاشید

“سر” می رود، “تن” مانده زیر سم مرکب
با نعل های تازه “تن” شد نامرتب

“سر” روی نیزه، می خورد هی سنگ بر لب
بین “سر” و “تن” می دود بیچاره زینب

یک دست بر زانو و یک دستش به معجر
آمد کنار “تن” برای بار آخر

می خواهد از صورت ببوسد سر ندارد
یک جای دسالم هم که در پیکر ندارد

در دست هم انگشت و انگشتر ندارد
پس چاره ای غیر از رگ حنجر ندارد

یک بوسه صبح و بوسه ای در ظهر_ آتش
آن بوسه او را زنده کرد این بوسه کشتش!

سر رفته و از این بدن چیزی نمانده
بر پیکرش از پیرهن چیزی نمانده

بس نیزه خورده از دهن چیزی نمانده
جز بوریا بهر کفن چیزی نمانده

دار و ندار خیمه ها رفته به غارت
این بچه ها ماندند و یک رخت اسارت

محمد قاسمی

روح القُدُس کبوتر بام خدیجه است
در بند آب و دانه ی دام خدیجه است

“کس را چه زور و زَهره که توصیف او کند”
جایی که جبرئیل غلام خدیجه است

با ذوالفقار ، ثروت او همردیف شد
این جایگاه،خاصِ مقام خدیجه است

روی پیمبری که سراپا ملاحت است
خورشید گرم و ماه تمام خدیجه است

حوّا شبیه هاجر و مریم نشسته است
آنجا که ذکر خیر ، کلام خدیجه است

در اکـثـر مُـتون زیـارات وارده
لبهای شیعه گرم سلام خدیجه است

از خود گذشت در ره دلدار،پس مگو
…ایثارمال ، رمز دوام خدیجه است

چون هرچه راکه داشت به پای نبی گذاشت
عالم سند شده ست و به نام خدیجه است

جایی که دخترش بشود کوثر کثیر
دنیا از این لحاظ به کام خدیجه است

بی ربط نیست گر رمضان وقت بندگی ست
این ماه ، ماه رحمت عام خدیجه است

حیدر فقط نه اینکه شده همسرِ بتول
داماد مصطفیٰ و امام خدیجه است

انتهای پیام/۴۰۰/د/ش
منبع: عقیق

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار