Iranjb.ir

خمس و زکاتی از زمان خود را صرف دفاع از امنیت کشور کنیم
کد خبر: 114501
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۹۵ - ۱:۰۲
جانباز و رزمنده دفاع مقدس در گفتگو با شاخص؛
شاخص : رزمنده دفاع مقدس گفت: از گروهان ما فقط ۴ نفر باقی‌مانده بود؛ ناگهان متوجه شدیم بعثی‌ها ما را محاصره کرده بودند؛ وقتی فهمیدند سپاهی هستم به شدت مرا کتک زدند.
photo_2016-09-24_23-27-08

به گزارش خبرنگار اجتماعی شاخص، ۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است.

پس از شکل‌گیری اتحاد و انسجام در میان نیروهای انقلابی و طرد نیروهای وابسته، حماسه‌ای مقدس شکل گرفت که در تاریخ ایران اسلامی بی‌سابقه بود؛ حماسه دفاع مقدسی که برکات و دستاوردهای بی‌نهایتی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. جهاد و شهادت مردمان با ایمان و مخلص این سرزمین ، ستون‌های نظام اسلامی را تا مدت‌ها مستحکم نمود.

جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس جانانه در برابر تجاوز وحشیانه دشمن مقاومت کردند و منشأ غرور ملی پایان‏‌ناپذیری برای مردم سلحشور ایران شدند و با به زانو درآوردن توطئه مشترک شرق و غرب، توانمندی‏‌های اسلام، انقلاب و کشور را به اثبات رساند.

همزمان با فرارسیدن هفته دفاع مقدس به سراغ “زعیم عابدینی” یکی از رزمندگان قزوینی جبهه‌های حق علیه باطل که عاشقانه به ندای « هل من ناصر ینصرنی » امام راحل لبیک گفته رفتیم و به  گفت‌وگوبا ایشان نشسته‌ایم.

لطفا خودتان را معرفی کنید.

زعیم عابدینی بازنشسته و جانباز ۴۰ درصد عضو سپاه پاسداران هستم که پس از آغاز جنگ به مدت ۳ سال در جبهه‌ها حضور داشتم.

شما از چه طریق به جبهه اعزام شدید؟

من در خرداد سال ۱۳۵۹ در سن ۱۹ سالگی وارد سپاه شدم و در زمان شروع جنگ، کلاس‌های دانشگاه را رها و روانه جبهه‌های جنگ شدم.

IMG_0351

خانواده شما مشکلی با حضورتان در میدان نبرد نداشتند؟

غیر از من چند برادر دیگرم نیز در جبهه‌ها حضور داشتند. مادرم نه نتها با این مسئله مشکلی نداشتند بلکه حتی زمانی که ما در منزل بودیم اعتراض می‌کردند که وقتی شما در خانه هستید پس چه کسانی باید در مقابل دشمن بایستند؟!

شما که از ابتدای جنگ در جبهه‌ها حضور داشتید از حال و هوای آن روزها بگویید.

هنگام شروع جنگ، نیروهای داوطلب با روحیه بالا و معنویت فراوان، عاشقانه برای اعزام به میدان نبرد ایثار و از خودگذشتگی حاضر می‌شدند و هر یک از جوانانی که در عملیات‌ها حضور داشتند بنا به ظرفیت خود توشه‌ای برمی‌داشتند؛ گویی آن‌ها از جنگ برای کسب معنویات بهره می‌جستند و آن‌ها بودند که به آن فضا نیاز داشتند نه جنگ به آن‌ها که الحمدالله به لطف خدا، امدادهای غیبی و کمک بچه‌ها جنگ به خوبی پیش رفت.

IMG_0349

درباره مجروحیت و حضورتان در جبهه خاطره‌ای دارید؟

من فرمانده گروهان در عملیات بیت المقدس در منطقه شلمچه بودم  و به همراه تعدادی از بچه‌ها در نوک پیکان حمله در خاک دشمن پیشروی می‌کردیم؛ تبادلات آتش نیز نشان از عقب بودن جبهه چپ و راست ما داشت که دستور عقب نشینی دادند و ما نیز بدون اطلاع از اینکه خاکریز عقب توسط عراقی‌ها اشغال شده بازگشتیم که به ما تیراندازی کردند؛ از آنجایی که شب بود و دید کافی نداشتیم تصور کردیم نیروهای خودی هستند و با سرعت خود را به آنان رساندیم که علت را جویا شویم و اینجا بود متوجه نیروهای عراقی شدیم.

از گروهان ما فقط ۴ نفر باقی‌مانده بود که به محاصره بعثی‌ها درآمدیم؛ من لباس سبز آرم‌دار سپاه به تن داشتم و آن‌ها فهمیدند که فرمانده هستم و مرا از صف خارج کردند و مدام به سینه من ضربه می‌زدند و با فریاد مطالبی می‌گفتند که متوجه آنها نمی‌شدم.

من به عنوان فرمانده به دنبال راهی برای رهایی از شرایط پیش آمده بودم و زمانی که مرا به عقب هل دادند فرصت را مناسب دانستم و در امتداد خاکریزی با تمام توان شروع به دویدن کردم که مرا به رگبار بستند و ناگهان به زمین خوردم و آنها با تصور اینکه کشته شده‌ام به سمتم نیامدند.

من که بی‌هوش شده بودم بعد از هوشیاری متوجه خون‌ریزی پهلوی راستم شدم، باوجود شرایط بیابانی سعی کردم خود را به نیروهای خودی برسانم؛ همان طور که پیش می‌رفتم  به مجروحین برخوردم  که روی خاکریز افتاده بودند؛ نیروهای امدادی باند و چسبی به روی زخمم گذاشتند و قرار شد تا فردا مرا به عقب منتقل کنند.

با توجه به درد شدید در ناحیه شکم تلاش کردم به تنهایی به عقب باز گردم که به خواست خدا در مسیر با دو تن از نیروهای سپاه قزوین برخورد کردم  و آن‌ها نیز من را با موتور سکلیت به عقب رساندند.

همه اتفاقات پیش آمده و اسارت نیروهایم را برای آنان بازگو کردم  پس از آنکه مرا جهت عمل جراحی به بیمارستان اهواز منتقل کردند؛ بعدها متوجه شدم بچه‌ها بلافاصله به مقر بعثی‌ها حمله نیروهای خودی را آزاد کردند.

IMG_0347

آیا شما در عملیات‌های دیگری هم حضور داشتید؟

من در عملیات فتح المبین نیز شرکت داشتم که آنجا هم به محاصره نیروهای دشمن در آمده بودیم اما با یاری خداوند جان سالم به در بردیم.

آیا شما هنوز هم با همرزمان خود در ارتباط هستید؟

روح اله عباس پور از همرزمانم در عملیات بیت المقدس بوده و هر دو در آن عملیات مجروح شدیم که همچنان با هم در ارتباط هستیم.

 در انتخاب مسیری که در پیش گرفتید چه چیزی بیشترین اثر را بر شما داشته است؟

با عضویت در سپاه پاسداران فضای معنوی، صمیمی و  کلاس‌های آن برای من بسیار مفید و موثر بود و لذا در انتخاب مسیر و اهدافم تاثیر زیادی داشت.

از نظر شما آیا واقعیات هشت سال دفاع مقدس به درستی به نسل جدید منتقل شده؟

 متاسفانه امروزه ابزارهایی مانند ماهواره، شبکه‌های اجتماعی و فضاهای مجازی در کنار مزایای اطلاع رسانی، وقت زیادی از جوانان را گرفته است که این موضوع دشمن را به اهداف شومی که با راه اندازی تبلیغات منفی در سر دارد می‌رساند، این امر موجب تسخیر فکر و عقاید برخی از جوانان کشورمان شده است به گونه‌ای که جوانان دیگر زمانی برای معاشرت با والدین و دورهمی‌هایی که در گذشته بوده را ندارند.

از این تکنولوژی‎های روز دنیا می‌توان برای بازخوانی حوادث و تجربه‌های دوران دفاع مقدس استفاده و در مقابل جریان‌های مخرب غرب علیه کشور تلاش کرد.

از طرفی این فضاها جوانان را از مطالعه تاریخ کشور که لازمه هر فردی می‌باشد غافل کرده است؛ توصیه می‌کنم جوانان کمی از وقت خود را برای آشنایی با حوادث دوران دفاع مقدس و ارتباط با افرادی که در آن دوران بودند، بگذارند.

برای انتقال آرمان‌ها و ارزش های شهدا به دیگران چه کارهایی باید صورت گیرد؟

همه مردم باید به نوعی پاسدار باشند و با توجه به جنگ‌هایی که داعش و تکفیری‌ها در منطقه به راه انداخته‌اند هر فرد در کنار شغلی که برای درآمد خانواده خود دارد باید پاسدار نظام جمهوری اسلامی ایران باشد، همان گونه که بخشی از مال خود را برای خمس و زکات کنار می‌گذاریم بخشی از زمان خود را هم برای نظام و امنیت آن در نظر بگیریم.

photo_2016-09-24_23-26-37

توصیه شما به جوانان امروزی چیست؟

جوانان باید خمس و زکات وقتشان را در اختیار پایگاه‌های بسیج و امنیت کشور قرار دهند و با انتخاب مسیر درست و انس با خدا،  پاسدار خون شهدا باشند و زندگی نامه آن‌ها را مطالعه کنند و ببینند با وجود سن و سال کم چطور حماسه ساز شدند.

سخن پایانی:

همیشه تحت فرمان رهبری بوده و به وظایف خود پایبند باشیم و بدانیم دشمنان با ایجاد اختلاف و دوقطبی کردن جامعه تلاش می‌کنند مسیر انقلاب اسلامی را به سمت دلخواه هدایت نمایند.

انتهای پیام/۷۰۰

مطالب مرتبط

2 پاسخ به “از گروهان ما فقط ۴ نفر باقی‌مانده بود/ وقتی بعثی‌ها فهمیدند سپاهی هستم به شدت مرا کتک زدند”

  1. ناشناس می‌گه:

    بسیار عالی بود ما همه مدیون شما ییم به وجودتان افتخار می کنیم.

  2. نصری می‌گه:

    در پناه خداوند افتخار مملکت هستید

پاسخ دهید

آخرین اخبار