روایت واقعه ۷دی در قزوین توسط یکی از شاهدان/ کودکانی که مغزهایشان نقش بر زمین شده بود - پایگاه خبری شاخص
کد خبر: 154471
تاریخ انتشار: ۷ دی ۱۳۹۶ - ۳:۳۷
شاخص گزارش می‌دهد؛
شاخص : میوه‌چین گفت: زمانی که به محل حادثه رسیدم مجروحان را به بیمارستان منتقل کرده بودند و کفش‌های خونی کودکان و مغز چند نفر از آن‌ها نقش زمین شده بود.

به گزارش خبرنگار اجتماعی شاخص، دی ماه سال ۱۳۵۷ از حساس ترین روزهای مقابله مردم قزوین با رژیم پهلوی بود و این روز یادآور رشادت و فداکاری مردم غیور و مبارزی است که برای پیروزی انقلاب اسلامی از جان خود گذشتند.

کشتار خونین مردم قزوین ، مشهد و کرمانشاه در روزهای ابتدایی دی‌ماه ۵۷ تا جایی پیش رفت که امام خمینی(ره) در اطلاعیه‌ای در ۱۲ دی ماه با فرستادن سلام بر مردم قزوین، فرمودند:« درود بر ملت مظلوم ایران، رحمت خدای متعال بر مردم شجاع و آگاه که برای احقاق حق خود قیام نموده و تا پای جان و مال ایستاده. سلام بر اهالی محترم مشهد مقدس و قزوین و کرمانشاه و سراسر ایران که در این روزها با مصیبتهای گوناگون و وحشی‌گری‌های دژخیمان شاه و دولت یاغی نظامی و حکومت سفاک روبه‏‌رو شده و با دادن هزاران کشته و زخمی دلاورانه مقاومت کرده و می‏کنند!»

محمد میوه‌چین استاد دانشگاه و جانباز ۸ سال دفاع مقدس یکی از شاهدان حاضر در حوادث هفتم دی ماه سال ۵۷ در شهر قزوین است که برای روایت وقایع آن روز به سراغ او رفته ایم.

وی با بیان اینکه در سال ۵۷ یک نوجوان ۱۴ ساله بود اظهار کرد: انقلابیون قزوین برگزاری یک تظاهرات بر علیه حکومت شاهنشاهی را برای روز ۷ دی برنامه‌ریزی کرده بودند.

میوه‌چین خاطرنشان کرد: معمولا تظاهرات در محدوده اصلی شهر از جمله سبزه میدان، مسجد النبی، خیابان امام خمینی (ره)، طالقانی و خیابان سپه برگزار می‌شد و در خیابان‌های دیگر هم شاهد این اعتراضات بودیم و مردم شب‌ها بر علیه رژیم پهلوی شعار می‌دادند و راهپیمایی می‌کردند.

این چهره انقلابی قزوین بیان کرد: در تظاهرات ۷ دی که در خیابان سپه برگزار شد، تعدادی از نیروهای نظامی لشگر ۱۶ زرهی و شهربانی با مدیریت ساواک مقابل جمعیت تظاهرکنندگان ایستادند و اقدام به تیراندازی کردند که در این جریان تعدادی از مردم قزوین مجروح و شهید شدند.

وی ادامه داد: تعدادی از خودروهای لشگر ۱۶ زرهی بعد از سرکوب تظاهرات از خیابان سپه بازمی‌گشتند که با عبور از خیابان پادگان به سمت لشگر با جمعی از مردم مواجه شدند.

میوه‌چنین اضافه کرد: با توجه به اینکه مردم جریان شهادت و مجروح شدن تعدای از همشهریان را در تظاهرات شنیده بودند، خشم خود را با شعار بر علیه رژیم شاه و پرتاب سنگ به خودروهای نظامی اعلام کردند.

این جانباز دوران دفاع مقدس خاطرنشان کرد: آن زمان در خیابان پادگان یک نفت فروشی بود که مردم همراه کودکانشان برای دریافت نفت در صف ایستاده بودند و با دیدن نیروهای نظامی که از سرکوب راهپیمایی بازمی‌گشتند شروع به سر دادن شعار «مرگ بر شاه» کردند که با شلیک هوایی نیروها مواجه می‌شدند.

وی تشریح کرد: صدای تیراندازی در شهر بلند شده بود و من هم به همراه برادر شهیدم «علی میوه چین» که ۱۷ سال داشت به خیابان رفتیم.

میوه‌چین گفت: برادرم با وجود اینکه سن کمی داشت اما از بلوغ اجتماعی بالایی برخوردار بود و یکی از چهره‌های شاخص انقلابی در قزوین شناخته می‌شد.

این چهره انقلابی قزوین افزود: برادرم توسط نیروهای ساواک شناسایی شده بود و مطلع شدیم قرار است در محدوده خیابان عارف و پادگان با او برخورد شدیدی کنند.

میوه‌چنین عنوان کرد: برادرم از درگیری تظاهرات به سمت منزل بازمی‌گشت و خانواده هم با توجه به اینکه می‌دانستند ساواک به دنبال علی است دلهره زیادی داشتند و پدرم برای پیدا کردن او به محل تظاهرات رفته بود.

وی اضافه کرد: در آن روز دلهره خاصی بر شهر حاکم بود و مردم با شعار «مرگ بر شاه» به خیابان‌ها آمده بودند و نیروهای نظامی با تیراندازی، صفوف تظاهرات را به هم زده و جمعیت را پراکنده می‌کردند.

میوه‌چنین خاطرنشان کرد: در این میان خبر رسید که در خیابان پادگان هم درگیری ایجاد شده و نیروهای نظامی با مردم انقلابی که از روی خشم نسبت به سرکوب تظاهرکنندگان اعتراض می‌کردند برخورد کرده‌اند.

این چهره انقلابی قزوین بیان کرد: مطلع شدیم یکی از جیپ‌های ارتش که متعلق به یکی از فرماندهان آن زمان بود با رانندگی درجه داری به نام « حسین کربلایی» به سمت مردمی که در صف نفت ایستاده بودند و شعار می‌دادند رفته و تعدادی از مردم و کودکان را زیر گرفته است.

وی با بیان اینکه در جریان این حادثه تعدادی از مردم و کودکان مجروح شدند و ۴ کودک به شهادت رسیدند یادآور شد: زمانی که من به محل حادثه رسیدم مجروحان را به بیمارستان منتقل کرده بودند و کفش‌های خونی کودکان و مغز چند نفر از آن‌ها نقش بر زمین شده بود.

این جانباز دوران دفاع مقدس عنوان کرد: برادرم وقتی آن صحنه را دید منقلب شد و در حالی که اشک از چشمانش جاری بود شعار «مرگ بر شاه» را فریاد می‌زد که با همین حالت او را از درگیری جدا کرده و به سمتت منزل بردیم.

میوه‌چنین افزود: در مسیر خیابان عارف به سمت منزلمان بودیم که یکدفعه یکی از نظامیان که در همان محله ساکن بود وقتی صدای “مرگ بر شاه” برادرم را شنید از پله‌های ساختمان پایین آمد و با صدای بلند گفت “شما با شاه چه خصومتی دارید؟ می‌دهم پوستت را بکنند!” وقتی به برادرم رسید یک سیلی بسیار محکم به او زد؛ طوری که علی تا یک متر از جای خود حرکت کرد.

این چهره انقلابی قزوین ادامه داد: آن نظامی یقه برادرم را گرفت و گفت؛ “نمی‌گذارم بروی و تو را به ساواک تحویل می‌دهم” که در همین حین پدرم از راه رسید و به نحوی آن ارتشی را آرام کرد؛ در حالی که پدرم خود یک انقلابی بود اما باتوجه به شرایط بحرانی سعی در آرام کردن فضا را داشت.

وی عنوان کرد: ۳ سال از آن واقعه گذشت و انقلاب اسلامی پیروز شد و آن نیروی نظامی هم در قسمتی از لشگر ۱۶ زرهی خدمت می‌کرد.

میوه‌چنین افزود: در همان ایام قسمتی از لشگر ۱۶ زرهی به نام پادگان آموزشی امام سجاد (ع) به منظور آموزش نیروهای داوطلب بسیجی و اعزام به جبهه در اختیار سپاه قرار گرفته بود که برادر شهیدم فرماندهی آن را بر عهده داشت.

این جانباز دوران دفاع مقدس گفت: من هم گاهی برای کمک به برادرم همراه او به لشگر می‌رفتم که یک روز دیدم او مسیر خود را برای رسیدن به محل کار بسیار طولانی می‌کند؛ از او دلیل این کار را سوال کردم و در پاسخ گفت: همان افسر نظامی که در ۷ دی به من سیلی زد در مسیری که من باید هر روز عبور کنم مشغول به کار است و نمی‌خواهم با دیدن من آن خاطرات برای او تکرار شود.

وی در پایان افزود: برادرم با توجه به رأفت و گذشتی که داشت آن نظامی را بخشیده بود و نمی‌خواست با مواجه شدن با او موجب تداعی آن اتفاقات باشد.

انتهای پیام/ ۱۳۰۰

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار